يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي

40

رياض الادويه ( فارسى )

مصلحش مويزج است ، و بدلش به وزن او زنجبيل . اسطوخودّوس : به عربى موقف الارواح ، و به پارسى گياه جالينوس گويند . گرم است در اوّل و خشك است در دويم . دماغ را از خلط غليظ پاك كند و صرع و سدر و دوار و سدّهء روده را سود دهد و سدّه بگشايد و باد را تحليل دهد و مرّهء سودا و بلغم لزج را براند ؛ و شربتى از او سه درم است و گويند يك درم و نيم است ؛ و مضر است به شش ، و مصلحش كتيراست ، و بدلش به وزن آن ، افتيمون . اسبغول : به پارسى سبيوس و اسفيوس ، و به عربى بزر قطونا گويند . سرد و تر است در دويم ، و گويند در سيوم ، و گويند معتدل است در خشكى و ترى . دفع حرارت كند و تشنگى بنشاند ، و لعابش چون مضمضه كنند ، خشكى دهان و جوشش زبان را كه از گرمى بود ، دفع كند ؛ و چون به آب گشنيز تر آميخته ، زنى كه سوزاك داشته باشد ، به پنبهء كهنه بردارد ، نفع دهد ؛ و مردى را كه سوزاك بود ، چون آلت خود را در لعابش نهد ، سودمند آيد ؛ و شربتى از او دو درم است ، و بدلش در تليين و ترطيب ، خرفهء خام شيره كشيده . اسبغول دو نوع است : سفيد و سرخ ؛ و بهترين وى سرخ است كه ميل به سياهى زند و فربه بود ، و چون در آب كنند ، در ته آب بنشيند ؛ امّا سفيد از سياه سردتر به غايت بود ، و طبيعت نيكو سرد و تر است در دويم ، و گويند معتدل است در خشكى و ترى . حرارت بنشاند و تشنگى ساكن گرداند ؛ و اگر بريان ناكرده دو درم به جلاب گرم بياشامند ، طبيعت براند ؛ و اگر بريان كرده بود ، با روغن گل شكم ببندد و سحج را نافع بود ؛ و كوفته نشايد خورد كه كشنده بود ، و مداواى كسى كه نيكو كوفته خورده باشد ، به اسفيداج و فلفل و حلتيث يا به مثلّث كند و دواء المسك بدهند . اسفناج : به پارسى اسفاناخ گويند و به هندوى ساك پالك « 1 » . سرد و تر است در اوّل ، و گويند معتدل است در سردى و گرمى . سرفه و درد سينه را نفع دهد و طبيعت را نرم گرداند و از معده زود بگذرد و سرد مزاج را مضرّ باشد و مصلحش فلفل و دارچينى است . اسقيل : به عربى بصل الفار و به پارسى پياز دشتى يا عنصل گويند . گرم و خشك است در دويم و گويند در سيوم . چون مشوى كرده ، يك مثقال از او

--> ( 1 ) . اسفناج ، به هندى پالك ( كه همان اسفناج رومى يا قطف ) است . ( تطبيق نام‌هاى كهن گياهان دارويى 1 / 48 )